همسریابی آنلاین هلو - عاشقانه


بهترین اشعار عاشقانه شهریار

فکر کردم رفتارای شعر عاشقانه شهریار به ثریا تغییر کرده بود کاری میکرد بهم نزدیک بشه باهام بهتر رفتار میکرد خبری هم از نانسی و اخبار روزانشم نبود

بهترین اشعار عاشقانه شهریار - عاشقانه


خواندن اشعار عاشقانه شهریار

چشمامو به آرومی روی هم بستم زیر لب آروم گفتم: اعتراف کن پاشا...

اعتراف کن که نسبت به این دختره بی میل نیستی...اعتراف کن که می خواییش به آرومی چشمامو باز کردم با دیدن خنده های دلبرانش برای اشعار عاشقانه شهریار و صحنه آخری که شهرزاد به خاطر ترس از رکسی که میخواست بهش نزدیک بشه پرید بغل شعر دوستت دارم شهریار چشمام روی هم فشرده شد من دوسش دارم اعتراف میکنم که دوسش دارم و نمیتونم کتمانشم کنم اما... چشمامو باز کردمو با غم بهشون گاه کردم شعر دلتنگی شهریار شهرزادو دوست داشت از طرفی معلومه شهرزاد هم بهش بی میل نیست از اینور داستان هم سولین به اشعار عاشقانه شهریار عالقه داره حاال چی کار میکردم؟ پوف شهرزاد پوفی کشیدم و موهامو به آرومی شونه زدم همزمان به این چند روزی که از پیدا شدنم میگذشت

شعر عاشقانه شهریار به ثریا تغییر کرده بود

فکر کردم رفتارای شعر عاشقانه شهریار به ثریا تغییر کرده بود کاری میکرد بهم نزدیک بشه باهام بهتر رفتار میکرد خبری هم از نانسی و اخبار روزانشم نبود اما رفتار من مقابل مردی که آرزوم این بود اینطوری باهام برخورد کنه فقط پس زدنو سرد برخورد کر دن بود نمیتونستم باهاش خوب باشم وقتی برای بودن باهاش دیگه همه فرصت هامو از دست داده بودم شاید واقعا هدفش از این محبت ها جبران اون حرفایی که بهم زده بود باشه شاید منظوری نداشته باشه اما من همه چیرو در نظر میگرفتم از اتاق بیرون اومدمو از پله های سالن پایین ر فتم چون رکسی یکم بغلم کردو لیستم زده بود چندشم شده بود سریع رفتم حموم اما امروز بعد از ماه ها باالخره ترسم از رکسی شکست و باهاش دوست شدم چند پله آخریرو با هیجان بچگونه ای که مختص به خودم بود با یه پرش طی کردم و سرخوش به سمت پسرا که جلوی تلویزیون نشسته بودنو داشتن پاسور بازی میکردن رفتم خبری از سولین نبود فکر کنم تو اتاقش باشه آخه فردا امتحان ترم داشت حسابی داشت خر خونی میکرد از یه طرفم خبری از دامون نبود حتما برگشته بود خونه خودش پاشا و اشعار عاشقانه شهریار در حال بازی بودن تلویزیون هم داشت فوتبال میداد

شعر دوستت دارم شهریار داداش تکه حکمو سوزوندی؟

اونام یه چشمشون به فوتبال بودو یه چشمشون به بازیشون و بینشم فک میزدن شعر دوستت دارم شهریار داداش تکه حکمو سوزوندی؟

پاشا االن انتظار داری جواب بدم؟

شعر دلتنگی شهریار خب نامردی نکن بگو میخوام با خیال راحت شاهمو بیارم پایین شعر عاشقانه شهریار به ثریا تک خنده مردونه بی صدایی زدو سری به نشونه تاسف تکون داد و به سمت فوتبالش برگشت شعر دوستت دارم شهریار هم که خندش گرفته بود شاه خشت که معلوم بود حکمه پایین اومد پاشا هم درکمال خونسردی تکرو روش زد و دست مال پاشا شد اشعار عاشقانه شهریار به دستش نگاهی کرد بعد کالفه پوفی کشیدو چند کارتی که توی دستش مونده بودو جلوی پاشا انداخت که باعث شد شعر عاشقانه شهریار به ثریا لبخند پیروزمندانه ای روی لباش بشینه بدبخت هیچی حکم براش نمونده بود خندم گرفت

شعر دوستت دارم شهریار هنوز هیچی تموم نشده من سه تو پنج شعر دلتنگی شهریار درحالیکه داشت همه کارتارو جمع میکردو بر میزد به تلویزیون نگاه میکرد پاشا هم برگشته بود سمت تلویزیون پوفی کشیدم خب یا فوتبال ببینید یا پاسور بازی کنید اه اینطوری من حوصلم سر میرفت خب به سمتشون رفتم و روی مبل روبه روی کاناپه نشستم 

مطالب مشابه


آخرین مطالب