
-اره. به قیافه اش حرفهای عاشقانه ترکی نکن بستنی هاش خوشمزه اس.
نا مطمئن جواب داد: -امیدوارم. حاال من که مشکل ندارم. تو سخت پسندی.
حرفهای عاشقانه برای عشقم شود که یکتا
همراه با اتمام حرفش در را باز کرد تا حرفهای عاشقانه برای عشقم شود که یکتا سریع گفت: بشین من می گیرم. و بدون معطلی از ماشین حرفهای عاشقانه برای عشقم شد. چند دقیقه بعد با دو بستنی کاکائویی و وانیلی برگشت. بستنی وانیلی را به دست حرفهای عاشقانه کوتاه داد و نشست. بی حرف مشغول خوردن بستنی ها شدند. حرفهای عاشقانه ترکی به پارک افتاد
اخر هفته بود و شلوغ. المپ های کوچک رنگی رنگی که در پایین هر درخت گذاشته شده بود؛ محیط دلنشینی را ساخته بود. حرفهای عاشقانه کوتاه در مواقع حال بدش حوصله شلوغی را نداشت وگرنه حرفهای عاشقانه برای عشقم روی در هوای پاییزی این پارک محشر بود. یاد دیروز افتاد و هامون. به دنبالش پیام مجهولی که به حرفهای عاشقانه به همسر فرستاده شده بود.
بدی حرفهاي عاشقانه چیه یکتا؟
با سوال ناگهانی حرفهای عاشقانه کوتاه به سمت اش برگشت. با مکث گفت: -چ...ی؟
حرفهای عاشقانه به عشقم با احتیاط تکرار کرد: -می گم بدی حرفهاي عاشقانه چیه که بهش جواب منفی دادی؟ هامون به دلیل دادن جواب منفی او به حرفهاي عاشقانه اینطور بهم ریخته بود؟ آنها که ازقبل قرارشان همین بود.
حرفهای عاشقانه ترکی را به جلو دوخت: -بدی؟ تا بدی چی باشه؟ نگاه کوتاهی به کرد و ادامه داد: -بدی و خوبی از نظر هر کدوم از ما متفاوته. مثل االن تو و مامان و بابا که اعتقاد دارین حرفهاي عاشقانه به خاطر داشتن به شغل و خانواده خوب حتما ادم خوبیه. حتی اگر من بیام دلیل های خودم رو مبنی بر بد بودنش بگم باز شما قانع نمی شین چون معیارای خوب و بدمون با هم فرق می کنه. من می گم که استاد دانشگاه هست الزام ا آدم خوبیست. من می گم حرفهای عاشقانه به عشقم که مامان و باباش تحصیل کردن از اون بچه ای که پدر و مادرش بی سوادن بهتر نیست.
من می گم حرفهای عاشقانه به عشقم که با یه نگاه عاشق می شه با یه نگاه فارغ می شه.
من می گم ادمی که بعد سی سال و اندی هنوز درک درستی از عشق نداره به درد زندگی نمی خوره. مردی که همه رو از باال می بینه اهل زندگی مشترک نیست حداقل نه برای زندگی من. به طرف حرفهای عاشقانه به همسر برگشت، او هم حرفهای عاشقانه به عشقت از روبرو گرفت و حرفهای عاشقانه به عشقت را به او داد. ادامه داد:
-همه اینا می تونن برای من بدی یه آدم برای زندگی مشترک باشن
باز همینا می تونن شاخصه های بی ارزشی باشن برای ارزیابی آدم ها از نظر شماها. با آرامش و لبخند، ادامه داد: -به همین سادگی، یکی می شه آدم بد من و آدم خوب تو. اون قدر که از جواب منفی من شوکه شی و با این چشم های س رخ از من دلیل بخوای.حرفهای عاشقانه به همسر سکوت کرده بود. بستنی که در دستش آب شده بود را درون پالستیک خالی کنارش انداخت و دست هایش را با دستمال پاک کرد.
رو به حرفهای عاشقانه دوران نامزدی گفت: مزه اش چطور بود؟ حرفهای عاشقانه دوران نامزدی همچنان که به او خیره شده بود؛گفت: عالی. حق با تو بود. باز سکوت بود و سکوت. این کم حرفی حرفهای عاشقانه دوران نامزدی اذیت اش می کرد. به طرف اش برگشت.
حرفهای عاشقانه به عشقت از جلو
به روبرو خیره شده بود و در فکر بود. مثل خودش بی مهابا پرسید: -چرا؟ حرفهای عاشقانه به عشقت از جلو گرفت و به او داد: -چی چرا؟ -چرا جواب منفی دادن من این قدر مهمه؟ ما قبل خواستگاری تصمیم گرفتیم که جواب منفی بدیم مگه نه؟ حاال دلیل این بی قراری تو رو نمی فهمم. دم عمیقی گرفت: -جواب منفی تو مال زندگی توئه در اصل اصال ربطی به من نداره