همسریابی آنلاین هلو - حافظ


شعر عاشقانه حافظ طولانی و پر از مفهوم

شعر عاشقانه سعدی طولانی تقصیر من شد یه لحظه منم نفهمیدم دارم چی کار میکنم سولین... شعر عاشقانه حافظ طولانی شششش از بابت اون نگران نباش خانومی بغض کردم

شعر عاشقانه حافظ طولانی و پر از مفهوم - حافظ


خواندن شعر عاشقانه حافظ طولانی

اشتباه میکنی سولی جون...پاشا روی من... سولین اشتباه نمیکنم شهرزاد...این تویی که داری اشتباه میکنی...انگار این نقشتون کم کم داره جواب میده با اومدن شعر عاشقانه سعدی طولانی هردومون به سمتش برگشتیم اصال متوجه جمله آخرش نشدم بخیالشم شدم چون حوصله نداشتم شعر عاشقانه حافظ طولانی با اخم روی زانوهاش کنارم خم شد یکم خورده یخ توی پالستیک کرده بودو به آرومی به سمتی که پاشا زده بود آورد وقتی سردی یخارو روی گونه حس کردم سوزشی تا ته استخونم ایجاد شد که باعث شد با درد ناله ریزی کنمو یکم صورتمو ازش فاصله بدم که باعث شد شعر عاشقانه حافظ طولانی اسان بیشتر اخم کنه شعر عاشقانه حافظ دوبیتی چیزی نیست فقط یکم تحملش کن شهرزاد سعی کردم روی دردم پا بذارم و تحملش کنم به خاطرهمین عین یه دختر حرف گوش کن مامانی جلو دستش ایستادم تا کارشو بکنه یکم که یخ روی پوستم موند کم کم یه سمت از صورتم سر شدو دیگه هیچی احساس نکردم سولین هم همزمان درحال مرتب کردن سالن بودو تلویزیونو خاموش کرد نمیخواستم دربارم فکر بد بکنه

شعر عاشقانه سعدی طولانی تقصیر من شد

شعر عاشقانه سعدی طولانی تقصیر من شد یه لحظه منم نفهمیدم دارم چی کار میکنم سولین... شعر عاشقانه حافظ طولانی شششش از بابت اون نگران نباش خانومی بغض کردم نمیخواستم رابطه بین اون دوتارو خراب کنم چون بعضی وقتا شاهد حسرت و غم توی چشمای سولین از نزدیکیای منو شعر عاشقانه حافظ دوبیتی بهم بودم بدجور عذابم میداد بهداد پالستیکو ازم فاصله داد سولین سریع به سمتم اومدو کنارم نشست حاال من بین بهدادو سولین بودم شعر عاشقانه حافظ طولانی نتونست کم کم دووم بیاره به آرومی اغوششو برای هردومون باز کرد نتونستم بیشتر از این مقاومت کنم همزمان با سولین هرکدوممون به یه طرف از آغوش شعر عاشقانه سعدی طولانی پناه بردیم سرمونو به بازوش چسبوندیم بی صدا اشک ریختم

شعر عاشقانه حافظ طولانی اسان دورم حلقه شد

دست سولینو که همزمان با دست شعر عاشقانه حافظ طولانی اسان دورم حلقه شدو حس کردم که باعث شد گرمای عجیبی به تنم سرازیر بشه منم یه دستمو دور کمر بهداد انداختمو اون یکی دستمو دور کمر سولین هردومون توی آغوش هم بودیم و توی سکوت به سر میبردیم شعر عاشقانه حافظ طولانی بوسه نرمی روی سر سولین کاشت و با لحن آرومی گفت: بهداد فقط میتونم بگم شرمندم سولین مهم نیست بهداد بهداد تو فرشته کوچولوی منی غنچه قرمز من سولین لبخند دلبرانه ای به روش زد که باعث شد ناخواسته بهشون لبخندی بزنم از شعر عاشقانه سعدی طولانی جدا شدم شعر عاشقانه حافظ طولانی اسان هم فرصتو غنیمت دونست و هردو دستشو دور سولین حلقه کردو به خودش چسبوند با غم بهش نگاه کردمو به روش لبخندی زدم اونم لبخند مردونه ای به روم زدو چشمکی بهم زد از روی زمین بلند شدم تا باهم راحت باشن باالخره این حق شعر عاشقانه حافظ طولانیو سولین بود که یکمم که شده باهم خلوت کنن

با وجود من خیلی از هم فاصله گرفته بودن به سمت پله ها رفتم که با صدا زدن سولین به سمتش برگشتم تو آغوش شعر عاشقانه حافظ دوبیتی بودو به سمتم برگشته بود جانم؟ سولین ممنونم که درکم میکنی اینو من باید به تو بگم...جبران میکنم خواهری سولین لبخند مهربونی به روم زد رومو از هردوشون گرفتمو به سمت پله ها رفتم و ازشون بی حوصله باال رفتم به اتاقم که رسیدم بی حوصله درشو باز کردمو وارد شدم بدون اینکه المپ اتاقو روشن کنم به سمت تراس اتاقم رفتم درو باز کردمو وارد بالکن شدم سوزی که اومد باعث شد لرزش خفیفی توی تنم ایجاد بشه اما بهش بهایی ندادم سالم شب سیاه من...خوش به حالت که اونقدر تاریکی اما بازهم با این وجود اینهمه ستاره داری رفیق دستمو مظلومانه دور خودم حلقه کردم اشک توی چشمام توی سیاهی شب درخشید همچنان به آسمون خیره شدمو وسط بالکنم ایستادم درد داشت 

مطالب مشابه


آخرین مطالب